جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
381
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
قحطى و امراض و جنگ و ستيز هم بايستى موجب پيدايش اين همه ويرانىها و آثار مخروب و شهرهاى متروك شده باشد كه سرزمين ايران را پاك تارومار كرده است . دامغان - از چندين ميل مسافت دو منارهء دامغان كه نقطهء مقابل همان است كه در سبزوار هست در افق پديدار مىشود اين دو مناره در دو نقطهء مختلف شهر از هم جدا قرار گرفتهاند . منارى كه بهتر محفوظ مانده است و ميتوان بر بالاى آن رفت و گلدستهء مربوط به مسجد بر رأس آن با دريچهاى براى مؤذن هست در جوار خيابان اصلى شهر و نزديك به مسجد واقع است نه مسجدى كه اصلا به آن متعلق بوده ، بلكه بناى تازهاى كه نسبتا در اين اواخر ساختهاند و مانند منارهء سبزوار روكارى آن آجرى است و آجر را هم در محيط آن با طرحى مهندسى كار گذاشتهاند و در قسمت بالا با چند خط كوفى آراسته است . اين دو مناره به دو امامزاده كه مزار مقدسان است و نام آنها يكى جعفر و ديگرى قاسم است تعلق دارد . براى شرحى در باب اين امامزادهها و مقبرهء ايشان و همچنين قبر سومى به نام محمد بن ابراهيم كه به پير علمدار مشهور بود بهتر است خوانندگانم را به كتاب فاضلانهء خانيكف ارجاع بدهم . با آنكه دامغان جاى كماهميتى نيست حتى در اين قرن به حالت انحطاط سخت اسفناكى افتاده است . خرابههاى متروك ارگ شهر كه شكل مربع و مساحت بسيار داشت با اطاقى كه سابقا به رسم يادگار حفظ مىكردند و به عامه نشان مىدادند از آن جهت كه فتحعلى شاه در آنجا چشم به دنيا گشوده بود در وراى گنبدهاى مكعب بازار قرار دارد ، اما چيزى نمانده است كه به كلى متلاشى شود . من از درون بازار سواره عبور كردم و آن در واقع خيابان سرپوشيدهء درازى است قدرى كثيفتر و بىپيرايهتر از بازار شاهرود . از وسط شهر نهرى جارى است كه از چشمهاى در كوهستان به نام چشمه على جريان دارد و در آنجا اقامتگاه تابستانى شاه و همچنين محلى زيارتگاه است يعنى يكى از نقاطى كه ظاهرا اسب